تبليغاتX
خزان.سرد

تا خرخره خورده بوديم... مست مست...

ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 0:5 توسط maryam |

 

داستان بسیار زیبا ، جالب و عاشقانه از راز گل شقایق....!!!

ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 16:53 توسط maryam |

خونه مون عیدا پر مهمونه
می رن مهمونا از اونا فقط
آشغالِ میوه به جا می مونه !
کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟
کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه !
جعبه خالی ِ شیرینی هنوز
گوشه ی طاقچه پیش گلدونه
عطرش پیچیده تا آشپزخونه
شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه
می رن مهمونا از اونا فقط
جعبه ی خالی به جا می مونه !
از بس خونه رو به هم می ریزن
آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه
یکی نیست بگه خداوکیلی
جای پوست پسته توی قندونه ؟!
قند نصفه ی عموجون هنوز
خیس و لهیده ته فنجونه
حالا خداییش قندش مهم نیست
کنار اون قند نصف دندونه !
می رن مهمونا از اونا فقط
نصفه ی دندون به جا می مونه !!
پسته ی خندون ، بادوم شیرین
فندق در باز ، مال مهمونه
« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :
که از این آجیل، به غیر از تخمه،
واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 16:28 توسط maryam |

چيست در زمزمه مبهم آب؟

چيست در همهمه دلکش برگ؟

ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 16:9 توسط maryam |

 

با سلام خدمت دوستان عزیز و همه بر و بچه هایی که به این وبلاگ سر می زنند

چند روز پیش از سایت جیره کتاب ایمیلی به دستم رسید با عنوان (کتاب هایی که پیش از مرگ باید خوانده شود) شاید کمتر کسی بداند که واقعا چه کتاب هایی را پیش از مرگ باید خواند اما وقتی منبعی داریم که می توانیم از طریق آن این کتب را تهیه کنیم فکر نمی کنم دیگر لازم باشد از کسی بپرسید که چه کتابهایی را باید مطالعه کنیم این کتاب ها به تعداد ۱۰۰۱ عدد می باشد اين ۱۰۰۱ كتاب توسط بيش از ۲۰ نفر از منتقدين ادبي دستچين شده

ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 15:19 توسط maryam |

غنچه خندان چرا خون در دل ما مي كني....

ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 15:4 توسط maryam |

عزيزم!

مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم.

اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي...........

اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي...........

اگر از تو خانه مي خواهم...............

اگر عروسي آن چناني مي خواهم...............

اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم................

اگر از تو توقع ديگري ندارم...................

اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم..................

ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 14:26 توسط maryam |


 

My mom only had one eye. I hated her… she was such an embarrassment
مادر من فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود

 

این مطلب رو حتما بخونید وای چه چیزا یی هست خدایا شکرت

 

وای امید خیلی خشکل بود این

مرسی

در ضمن محمد جان اجازه خواستید از مطالب استفاده کنید.من چند مدت نبودم

 

 یعنی الان نزدیک ۳ماهی هستش و امید جان زحمته آپه وبه منو کشیدن

 

 از ایشون باید اجازه بگیرید .هرچند ایشون فکر نکنم نه بگن

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 16:40 توسط maryam |

مي گويد:

بی گناه ترینِ مقتولان در سکوت سرد غم انگیز پاییزی، برگها بودند

برگهای زرد درخت تبریزی...

پس براي چه در اين بهار دوباره جوانه زده اند؟

براي دوباره كشته شدن؟

Home
Email
Night Skin